*من بر این باورم که انسان هنگامی خودش است که نیروهای درونی خود را بکار گیرد و اگر زندگیش به جای "بودن" در "داشتن و مصرف" خلاصه شود به پستی خواهد گرایید, تبدیل به شی خواهد شد و روزگاری رنج آور و خالی از لطف و صفا خواهد داشت.شادی حقیقی با فعالیت به دست می آید و فعالیت حقیقی یعنی پرورش و بکاربردن نیروهای انسانی.
*امروزه مردم چه در اندیشیدن, چه در زندگی و چه در کار کمتر تمرکز دارند.کار چنان جز به جز و پراکنده است که فقط تمرکز مکانیکی امکان دارد.مسلما بی تمرکز قادر به انجام هیچ کاری نیستیم و آنچه را که بدون تمرکز انجام دهیم ارزش چندانی نخواهد داشت.اگر تمرکز نباشد فعالیت های ما اقناع کننده نخواهد بود.این واقعیت در همه افراد مصداق دارد و مخصوص هنرمندان یا دانشمندان نیست.
*درنهایت فقط راستی و صداقت است که انسان را به آزادی می رساند اما افراد زیادی از آزادی می ترسند و توهمات را به آن ترجیح می دهند.
*در این ساختار کلی اجتماعی, بشر به یک مهره کوچک, به یک صفر و به یک بازیگر ناچیز در سناریوی دیوانسالاری تنزل کرده است.نه تصمیمی هست تا بگیرد و نه مسئولیتی که بر دوش خود بگذارد.فقط کاری را انجام می دهد که ماشین دیوان سالاری تعیین و مشخص کرده است.مجال اندیشیدن, احساس و شکل دادن به زندگی خصوصی برای خود انسان در حداقل است.تنها چیزی که فکر او را به خود مشغول می کند فرآورده هایی است که از خودخواهی وی حاصل می شود, مسایلی هم چون:چگونه می توانم پیش بیافتم و چطور می توانم پول بیشتری به دست آورم؟چکونه تندرست و سالم تر باشم؟اما هرگز چنین پرسش هایی را پیش نمی کشد:چه چیزی برای من در مقام یک انسان خوب و مناسب است؟چه چیزی برای شهر ما مناسب است؟از دید یونانیان و سنت کلاسیک این نوع از سئوالات پرسش های بزرگ و مهم بودند که تمام فکر متوجه پیداکردن پاسخ آنها بود.فکری که فقط در راه کنترل طبیعت بکار گرفته نشود, بلکه بتواند پاسخ این نوع از پرسش ها را هم بدهد که:بهترین راه زندگی کدام است؟چه چیز رشد انسان را بالا می برد و طومار بهترین نیروهای ما را باز می کند؟
منبع:از کتاب "بنام زندگی" اثر اریک فروم به ترجمه اکبر تبریزی
پافشاری و اصرار جز مشترک همه موفقیت های بزرگ است.
اگر نتوانیم آزاد زندگی کنیم بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال کنیم.
ناامیدی نخستین گام بسوی گور است.
اگر در پیشرفت راز عجیبی باشد باید گفت آن راز در فرصت های روزانه و استفاده از آنها نهفته است.
هر اقدام و عملی بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
زمانیکه آدمی بر بطلان یک عقیده و نظریه ای پی برد و بازهم آنرا حفظ کرد دلیل بر حماقت اوست.
هر اندیشه شایسته ای به چهره انسان زیبایی می بخشد.
عظمت مردان بزرگ ازطریق سلوک و رفتارشان نسبت به مردان کوچک و ضعیف آشکار می شود.
انسان دانا به جای آنکه در انتظار رسیدن یک فرصت خوب در زندگی باشد خود آنرا بوجود می آورد.
تنها نعمتی که به رنج زیستن می ارزد آزادی است.
منبع:از کتاب کلیدهای طلایی خوب زیستن و رسیدن به هدف(نویسنده:امیر ملک محمودی)