آدمیان تحت تاثیر عوامل گوناگون جسمی
,روانی,عاطفی,محیط,اجتماع,تاریخ,خانواده,فرهنگ,اقتصاد,کودکی تا بلوغ و بعداز آن قراردارند.بنابراین بسیاری از رفتارها و کردار آدمی را باید مبنایی بدانیم که در آن رفتارها,عوامل فوق اثرگذارند و هم چنانکه این مسئله را عینا در رفتارهای خود و دیگران می بینیم.علم روانشناسی هم بر این موضوع تاکید بسیار دارد و بسیاری از مکاتب مختلف روانشناسی به بهترین وجهی بر این مسئله صحه می گذارند.با این مقدمه باید گفت که بسیاری از رفتارهای ما حالت های ناآگاهانه و به عبارتی صحیح تر غیرارادی و جبری پیدا می کند.ولی از آن جایی که آدمی دارای تعقل و شعور می باشد
,پس رفتارهای او نیز باید از آگاهی و بینش برخوردار باشد و چنین آگاهی و شناختی به ویژه جهت جلوگیری از بروز رفتارهای نابهنجار ضرورت دارد.وجود و حضور آگاهی و بینش نسبت به رفتارهای خود و دیگران
, وضعیت جبری و غبرارادی رفتارها را تحت شعاع قرارمی دهد و کنترل انسان را بر اعمالش بیشتر کرده و درحقیقت معنای بهتری از اراده و انتخاب را در ذهن فرد ایجاد می کند.بنابراین
,آدمی به جای اینکه خود رفتار را درنظرگیرد لازم است در پی دلیل و علت رفتار خود و دیگران برآید و بر اساس دلیلی که می یابد رفتار خود را بروز دهد.چنین رفتاری به دلیل حضور هوشیاری و شناخت در مورد انسان ارزشمند خواهد بود و "انسان بودن" را به بهترین نحوی نشان می دهد.